*__*believe*__*

خرید بک لینک
هیچ خبری نیس...امروز تو مسیر بوی خاک نم خورده حسابی دل نشین بود...

شاید فردا بعدازظهر زهرا و مامانش بیان خونمون...خداکنه بیاد...

دلم میخواد با یه دوست حرف بزنم...

پ.ن: چ خوب ک نشد...خدایا مرسی نجاتم دادی.

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: روزنوشت مهاجرانی,روز نوشت محمد نوری زاد,روزنوشت,روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی,روز نوشته های یک معلم, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:25

دیقا نمیدونم کار درستی کردم یا نه...

ولی کردم...و پاسخی نیافتم...

ب همون شخص مورد نظر کانادا رفته نوشتم سلام.

خوند...ج نداد...باز الان نوشتم براش ببخشید اشتباه شد معذرت میخوام...

نمیشه فراموشش کرد...چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن:آی ام وری سست اراده!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: در ایران,در افغانستان,فیلم,در قزوین,ایرانی, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:25

ساعت 11.58 دیقه براش نوشتم :

راستی کانادا رفتنتون مبارک باشه آقای مهندس.

ساعت 4.58 دیقه نوشت:

سلام شما؟

والان ساعت 5.30 براش نوشتم بیخیال...

چ کنممممممم؟ازش بپرسم سوالی ک خیلی وقته میخواستم بپرسم رو؟

یا...

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: بازی بچه 2 ساله,بازی بچه های 2 ساله,اسباب بازی بچه 2 ساله,بازی بچه داری 2,بازی بچه 2, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:25

عجیب و غریب (!) شبی بود دیشب...من و سعید...یذره از سعید بگم خوب پسرداییمه و 24سالشهقدشم خ بلنده...بچه خوبیه...خوب دیشب...نمیدونم...خوب بود یا بد...کارم درست بود یا غلط...اما حرفایی با هم زدیم ک در مواقع ممولی نمیگیم ب هم...گف امشب ماله توئهبیخیال...شخص مورد نظر ب قول یکی ا رفقا مریض منظور هم ک منو نشناخت!و خ ناراحت شدم...من شب و روز تو فکرشم و چشاش همش تو ذهنمه...اما اون... پ.ن: واقعا دیه یادم تو را فراموش! *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: یه کاری کردی به قلبم,یه کاری کردی با قلبم,يه كاري كردي به قلبم,یه کاری کردی عاشقت,من با صفر یه کاری, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:24

این دو روز احساس میکنم دهنم داره صاف میشه راستش!دیروز ینی جمعه آزمون داشتم از 8 تا 12اومدم خونه ناهار خوردم بعد از 2 تا 8 شب کلاس داشتمامروزم دو تاامتان :شیمی و زبانعیچی دیه تا 2 بیدار بودم تازه زبان هم نخوندم.ولی نیم ساعت باز همون ارتباط با سعیدپریشب خواب دیدم داره سیل میاد و آب تا گردن و نزدیکای دهنمم اومدهترسیده بودم اما شنا کردمو خودمو ب یه بلندی رسوندم.تعبیرش میشه اینکه با یه دشمن میجنگم و پیروز میشم...فک کنم این دشمن همون نفسمه...از امروز بگم دیدمش...همون اول گفتم دلم برات تنگ شده بودخ غلیظ گف منممم همینطوورررررر...خوشمان آمد!دیه یذره حرفیدیم فلشمم دادم برام آهنگ بریزه.و رفت...ویه شنبه ی دیه هم تموم شد...جالبه امروز زیاد شوقی برای دیدار نداشتم واین نشونه ی خوبیه! پ.ن:این بیته دیروز تو آزمون بود خوشمان آمد اصن یه هیبتی توشه!پشه و مور و ملخ فی المثل ار عظم شوندهمه پیل افکن و اژدردر و سیمرغ شکار... *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:24

چقد دلم میخواد تو این هوای خوب کل راهو پیاده روی کنم.

بی مقصد مشخص...بی درگیری...بی دغدغه ی فکری و بی استرس...

امروز کلا سر کلاس نبودم!ینی بودم اما انگار نبودم!

من در میان و جمع و دلم جای دیگریست!

شاید ساعت دو ب بهانه رفتن خونه مادرجونم برم دیدار...

برم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمیدونم...

گیج شدم...حتی قدرت تصمیم گیری هم ندارم!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:27

دوستان احساس نمیکنین وارد وب ک میشین یه بویی میاد؟چی؟؟...آره آره درسته! بوی دماغ سوخته ی این بنده ی سراپا بد شانسی و فلاکته!ینی رسما به معنای واقعی کلمه گ و ه گیجه گرفتم دور فلکه بس ک چرخیدم!ولی....نگم بهتره!بذارین تو درد خودم بسوزم!لابد خواسته خودش بره...هعی...شانسه من دارم؟نه عایا من از شما میپرسم؟! پ.ن: یه عصر دل انگیز و متفاوت خونه ی مامان طلا با عمه و دخدر عمه ی گرام. *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: بوی دماغ سوخته میاد,بو دماغ سوخته میاد, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:26

اینهمه ما رو کله صب کشوندن مدرسه ک حرفای تکراریه مشاور ها رو بشنویم؟؟؟واقعا ب نظر من همشون حرفاشون تکراریه. اصن حوصله شونو ندارم...تازه مشاوری رو آوردن مدرسه ک من ساله اول دبیرستانرفتم پیشش و منو یاد خاطرات تلخ سکوت و افسردگیم تو سال اول انداخت...هعی...بیخیالش...فک کردن به اون دوران هیچی رو تغییر نمیده...یه پست هم باید درباره ی اون دورانه خودم بنویسم...بنویسم درباره کسی ک زندگیمو نابود کرد و منو به تباهی کشوند.خیلی طول کشید ک خودمو بازسازی کردم...اینکه باز مامان اینا چی کشیدن تو اون دوران بماند...ولی هنوزم کلی سوال دارم درباره شرایط خودم و اتفاقاتی ک ب *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نابودگر 5,نابودگر 2,نابودگر 4,نابودگر 3,نابودگر 1,نابودگر اژدها,نابودگر 4 ویکی پدیا,نابودگر terminator genesis 2015,نابودگر 2 روز داوری,نابودگر پیدایش, نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:26

آخیش بالاخره بعد از مدت ها رفتم مهمونی...دیشب با مامان رفتیم خونه خاله اشرف...خوب بود نگین بوددایی علی اینا هم بودن...کلی با مژگان عکس گرفتیم.در کل برای اینکه من ازون وضعیته مفتضحه صب در بیام خلی خوب بود.به قول پریا وبت رو با اسمه اون لجن به گند نکش...متعفن نکن...پریا میگف مریم روز به روز داره با اعتماد ب نفس تر و درس خون تر میشه.گف حتی تو سرویسم درس میخونه.بعد گف جوری دیروز از چشاش تعریف کرده ک بش خندیدم!اونم فمیده پریا داره مسخره ش میکنه دیه ساکت شده...اوووف فک میکنه ا دماغ فیل افتاده...خدایا ب هرکی میخوای هر چی بده لطفا اول ظرفیتشو بده...این تا یذره پول دی *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: این داستان ادامه دارد,این داستان واقعیست,این داستان ادامه دارد به انگلیسی,این داستان خیانت,این داستان ماست نگو تموم میشه,این داستان ماست زد بازی,این داستان توئه سوز داره,این داستان تو سوز داره,این داستان ماست,این داستان واقعیت دارد, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:26

اصلا این سردیه دست برای استرسه حرف زدن با اون نیستا...نه..اصلا...به خاطر سرمای هواست فقط...! 6 دیقه من...15 دیقه اون...آخه اول یه سوال پرسیدم گف بذا بت خبر میدم...بعد دوباره اون زنگ زد.گف تونل از مهراد هیدن رو بگیر پیر شدیم ولی بزرگ نه هم خوبه.من درباره خاطراته اون روز کلاس زیست(همون مرده)بش گفدم...اونم یذره حرف زد و همین...ینی حرف خاصی نبود ک بنویسم.گفدم از عشقت چ خبر؟ گف اصن نمیبینمش...و من خوشال شدندی وری! کلمات کلیدی : سیب زمینی غیرتش از من بیشتره!/باید داشته باشم؟/حیثیت / درو وا نکن/اصن وا کن بیان ......(کلمه ش بده!) دلم خنک شه!/بی نظم/ کوچه علی چپ *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:25

صفحه بندی